کامنتا ب زودی تایید میشه...

این پست و پست های اخیر هم رمز دار میشه خیلی زود..

اگرچه حس میکنم این پست کامنت زیادی نخواد داشت:-/

+فک کنم بشه فهمید که اصلا حوصله ندارم...چند روزه میخوام پست بذارم ولی حوصلشوو ندارم

1.عیدتون مبارک

2.لحظه سال تحویل خواب بودم:-/ دقیقا 5 دقیقه بعدش بیدار شدم..نمیدونم چرا خواب موندیم:-/

3.این همه پول لباس دادم الان اصلا از لباسام خوشم نمیاد..بخاطر اینکه مانتوم استینش یکم تنگه..خیلییی اذیت میکنه..کلا حس و حال عیدو ندارم.اصلا حوصله ندارم..حوصله هیچ کسو

4.یعنی متنفرم از لنز...لنزم چشامو اذیت میکنه...از دکتره بدم میاد..تاحالا 6 جفت لنز داده..هیچ وقت باهاش راحت نیستم..حس میکنم ی خار تو چشمه...یعنی وقتی لنزمو در میارم..انگار راحت میشم:(..به دکتر گفتم  میگه لنزت مشکلی نداره:/ همیشه فک میکردم شاید این حالت طبیعیه...ب هر حال ی جسم خارجی رو چشممه دیگه..ولی دوستام مشکلی ندارن..باید دکترمو عوض کنم...لنز جدید بگیرم عینک جدیدم بخرم

5.ایرانی ها چرا اینجورین؟شور ی چیزی رو در میارن..حالم بهم خورده از بس سفره هفت سین لایک کردم..بسه دیگه:-/ و همچنین عکس استاد شجریانو:-/ خوب خدا شفاش بده..پست گذاشتن شما مگه تاثیری داره؟خوب بجاش دعا کنین..چی بگم..اصلا حوصله ندارم..:(

6.عاشق اهنگ های دیانا شدم..قبلا تابستونشو گوش کرده بودم

.الان اهنگ درد سرشو گوش میدم

7.دو روز پیش یکی از استادای دانشگام تلگرام بهم پیام میده...تبریک عید..بعدش 3.4تا شکلک بوسه و ...میفرسته:-||| بعدش کلی عذر خواهی میکنه و میگه اشتباه شد...منم تبریک گفتم...و ببچاره مشخص بود ک داره اب میشه از خجالت..فک کنین از ساعت10 تا 2 شب داشتیم چت میکردیم..سوالای مزخرف میپرسید...درس میخونی و...این حرفا!مسافرت رفتی؟ البته بنظرم کاملا حق داشته...نه اینکه اشتباه شده بود پیامه..دلش نمیخواست زود خداحافظی کنه..ب هر حال ی چیزی بپرسی..بلکه شاید اون سوتی ک داده کمتر مشخص شه...منم فقط جواب میدادم

..دیگه نمیدونستم چیکار کنم:-/ زن داره..ی پسر 7.8 ساله هم داره...فک کنم 35 میشه...من خیلی دوسش دارم..واقن استاد خوبیه..با سواده..واسه علوم پایم به این زنگ زدم که راضیم کرد 14 روز باقی مانده رو بخونم و ازمونو بدم!خلاصه اینجوری شد:-/


8.اون استادم ک قرار بود کار مشاوره رو جور کنه؟فقط تبریک عید گفت همین..چقدر استادا بی وجدان شدم..فقط چون اون روزو مشکل داشت گفت ک برم بجاش امتحان بگیرم..دیگه اصلا واسش مهم نبود ک رفتم...بچها چیکار کردن؟ بعدشم چیزی نگفت..منم دیگه چیزی نمیگم...فقط چند روز دیگه میرم سوالا رو میدم بهش


9.ی دختری بود دانشجو پزشکس...تو اینستاگرام از 1 سال پیش پیجشو داشتم..ولی خوب ی  مدت انفالو کرده بودمش....بعد علوم پایه دوباره فالو کرده بودمش...مثل اینکه ازدواج کرده...با ی متخصص...یعنی اونقدر این چند روز دیدن پیجش حس بدی بهم دست میداد ک قابل توصیف نبود...ن تنها انفالوش کردم...بلکه بلاکو ریپورت هم کردم:)چون که ب نظرم دختری که شخصیت جالبی نداره..و اینکه این خانوم 1 سال تمام ی پسری رو زیر پست های تگ میکرد..من چندین بار شده بود اتفاقی ببینم..دوس پسرشون بودن..و مطمعنم همین اقای متخصص نیستن:) مطمعنم:) از این دخترایی که هر کار دلشون خواسته کردن و اخرشم ی شوهر خوب گیرشون اومده بدم میاد:) چرا دروغ اخه:) یاد اون کامنتا میفتادم ناخود اگاه:) دیگه خدا هم قربونش برم همیشه هوا اینارو بیشتر داره...این ی قانونه اصلا:)مشخصه اعصاب ندارم نه؟:)

10.چرا یکی یکی وبلاگ حذف میکنین؟دختر بهمنی؟نفس؟

11.پارسال یکی از همین شبا بود که تا 5 صبح به نون پیام دادم..من سرما خورده بودم ..روزا میخوابیدمو شبا خوابم نمیبرد...اونم میگفت خوابم نمیاد...ی 3.4ساعتی از زمین و زمان گفتیم:)..هنوز هم هیچ خبری نیس..و نمیخوامم باشه..ولی شدیدا مشتاقم ک ببینمش..که با ی رفتار باحال حالشو جا بیارم:)

12 .با بابام بحثم شده...اصلا حوصلشو ندارم..حرفاش بی منطقه.. فک میکنه خداس.....اولا رفتیم خونه عروس..مامانش دامن کوتاه تنش بود ولی خوب زیرش جوراب داشت..اومدیم خونه شروع کرد...چرا این باید اینجوری بگرده؟دخترشم اینجوری میشه؟اسن چ وضعشه!من خجالت کشیدمو

....عاقا من عصبی شده بودمااا..توقع داره ی ادم 50 سال درست کنه..خیلی افراطی شدن..تازه دیشب ک رسما گفت که تو چرا چتدر نمیذاری..و کلی حرف !

منم بهش گفتم خوشی زده زر دلت میدونی؟اگه توام مثل خیلی از پدر مادرای دیگه..میومدی مارو از جایی جمع میکردی که نباید بودیم اونجا..اونوقت قدر الانمونو میدونی..پدر مادرا واسه داشتن بچهایی مثل ما اه میکشن..تو چی میگه این وسط!!!

اصلا منطق هاش تو سرم نمیره..فک نکنین دلم میخاد ازدواج کنما..ولی افتا رو دنده لج باهاش...

بهم میگه فکر ازدواجو نکن و این حرفا...این همین پدری بود که وقتی دبیرستان مزاحم تلفنی داشتم و ی دوستی تلفنی وقتی فهمید دنیا رو بهم ریخت...بماند ک چ کارا نکرد..و3.4سالی هم رنگ گوشی رو هم ندیده بودم..این همون موقع گفت بهم.هرچیزی جای خودش..تو الان ب درست فک کن..وقتش ک شد برو سراغ ازدواج و این ارتباطا..با اجازه ما البته

اونوقت حرف این روزاش اینه..ک تو چرا حرف از ازدواج میزنی...فکرشو از کلت بکن بیرون...

بعدش بهش میگم تو منطقت چیه؟از ی طرف دوس داری دخترت نره دنبال ارتباطات مخفی از ی طرف نمیذاری ازدواج کنه...


بر میگرده بهم میگه من باغ ی سگ داشتم:-/ سگه 2 روز غیبش زد..وقتی برگشت فهمیدم حاملس...بعدش از باغ بیرونش کردم...کلا سگو انداختم دور..من چنین ادمیم:-||||

+گاهی اوقات دلم میخواد لجشو در بیارم...عشق و عاشق بازی در بیارم واسه همیشه برم از اینجا..چرا فک میکنه من ی دختر 21 ساله ب عاطفه نیاز ندارم؟چرا فک میکنه استبدادش همه جا جواب میده؟

اولا بگم من اصلا منظور حرفام این نیس ک چرا نمیذاره ازدواج کنم.اولا که خودم کسیو ندیدم ب دردم بخوره..خواستگارا هیچ کدوم اونی ک میخواستم نیستن.هیچ کدوم...من میگم منطقش اشتباس..میگم چرا منه21 ساله چرا نباید با 1 خواستگارم حرف نزده باشم!؟

من 21 سالمه..ولی مثل 50 ساله هام..بی ذوق...بی انرژی..بی عشق...بی هیجان های دخترونه

من بلد نیستم

رفتار با پسرارو...رفتار با خواستگارا رو

چرا نمیذارع تجربه کنم؟چرا نمیذاره سرنوشتم نشه مثل عمه بدبختم؟

سر اون بدبختم همین بلا اورد ک اخرش عشق و عاشقی کرد و با یکی ازدواج کرد ک اصلا در حدش نبود

از اینا میترسم

میترسم از فکرش

نه واسه الانم

.واسه چند سال دیگم

میترسم از خودم که چقدر پیر شدم..چقدر روحیم پیره...

من هرچی ک میگذره بدتر میشم..میترسم

من قبلن خیلی شور و ذوق داشتم..واسه ازدواج و ...(دخترا میفهمن چی میگم)

ولی الان خیلی داره کمتر میشه..نگران همینم:/

حتی از لحاظ ج.ن.س.ی...نمیخوام از این جملم فکر بدکنین..همتون میفهمین چی میگم...همه دختر پسرا حتی مجرداش..میدونن از لحاظ جنسی چطورین..در چ حدن!

منظورم خود ارضایی اینا نیستا...مخالف سر سخت این کارام!

ولی خوب همه ادما ی وقتایی حس میکنن ک نیاز دارن:-/

ولی من خیلی وقته این نیازه داره کمرنگ میشه واسم

دیگه واسم مهم نیس

میترسم 10 ساله دیگه ازدواج کنم...شاید 30 سالم باشه..ولی روحم ی دختر 60 ساله باشه

میترسم

از همه اینا میترسم


منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : روز های زندگی من |165 منبع : |165
برچسب ها : اصلا ,ازدواج ,خیلی ,میکنه ,ساله ,واسه ,اصلا حوصله ,حوصله ندارم ,کرده بودمش ,اذیت میکنه ,اصلا حوصله ندارم